حوصلم سر رفته
حوصلم نمیکشه که بنویسم . حس وبلاگ نویسیم کم بینا شده .حس وبلاگ
خونیم که دیگه نابینای کامل شده
اوستا دیگه راه میره .زیاد حرف نمیزنه ولی انگلیسی و فارسی رو به اندازه
هم متوجه میشه . اونم بخاطر اینه که میبرمش کلاسهای بازی و شعر خونی
و اینا ..
دلم برای اون اولا تنگ شده که همه با هم جمع بودیم . چقدر جمع بلاگفاییه
باحالی داشتیما ..
خیلی دور شدم .فکر نمیکردم اینقدر زود عوض بشم .ولی شدم . بد هم
نشد البته . دوستای خوبی تو بلاگفا پیدا کردم . الانم به علت اعتیاد شدید
به دنیای مجازی سرم به یه سری شبکه های اجتماعی دیگه گرم شده .
اونجا ها هم دوستای خوبی پیدا کردم .
شاید برم ایران . پارسال که فقط دوستای اصفهانی رو دیدم . چون تهران
نموندم .
میگم شاید ،چون هنوز بلیط گیرم نیومده . کاش میشد قبل از عید خونه
باشم.دلم برای مامان بابامتنگ شده . نمیدونم چم شده ، هرچی میگذره
حس میکنم بیشتر به خونواده ام وابسته میشم .
پارسال که خیلی خوش گذشت . منتظر امسال می مونم خدا بخیر بگذرونه .

