تبليغاتX
دختر باباش

دختر باباش

حوصلم سر رفته


حوصلم نمیکشه که بنویسم . حس وبلاگ نویسیم کم بینا شده .حس وبلاگ 

خونیم که دیگه نابینای کامل شده

اوستا دیگه راه میره .زیاد حرف نمیزنه ولی انگلیسی  و فارسی رو به اندازه 

هم متوجه میشه . اونم بخاطر اینه که میبرمش کلاسهای بازی و شعر خونی

 و اینا ..

دلم برای اون اولا تنگ شده که همه با هم جمع بودیم . چقدر جمع بلاگفاییه

 باحالی داشتیما ..

خیلی دور شدم .فکر نمیکردم اینقدر زود  عوض بشم .ولی شدم . بد هم

 نشد البته . دوستای خوبی تو بلاگفا پیدا کردم . الانم به علت اعتیاد شدید

 به دنیای مجازی سرم به یه سری شبکه های اجتماعی دیگه گرم شده . 

اونجا ها هم دوستای خوبی پیدا کردم . 

شاید برم ایران . پارسال که فقط دوستای اصفهانی رو دیدم . چون تهران

 نموندم .

میگم شاید ،چون هنوز بلیط گیرم نیومده . کاش میشد قبل  از عید خونه 

باشم.دلم برای مامان بابامتنگ شده . نمیدونم چم شده ، هرچی میگذره

 حس میکنم بیشتر به خونواده ام وابسته میشم .

 پارسال که خیلی خوش گذشت . منتظر امسال می مونم خدا بخیر بگذرونه .



+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 دی1389ساعت 4:31 قبل از ظهر  توسط دختر باباش  | 

یکسالگی اوِستا


یه مهمونی کوچیک سه نفره که  هم برای خودمون زنگ تفریحی بود و هم 

برای بچمون روز شولوغ پولوغی  و بریز بپاشی !

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 4:40 قبل از ظهر  توسط دختر باباش  |